پویش بیدارباشِ سبز
حرکت سبز صبح گاهی
بیداری دلها برای آغوش زمین، طبیعت و همه مظاهر ان
نگارشگر: محمد فتاحی
اذرماه 1404

بیداری دلها برای آغوش زمین:
ای دوستان و یارانِ همدل، تصور کنید هر صبح، وقتی خورشید از افقِ شرقیِ ایرانِ زمین سر برمیآورد، به جای کلماتِ تکراریِ دعا و آرزو، کلامی آتشین و سبز بر زبان ها جاری شوند.
کلامی که نه تنها روز شما را تبریک می گویند، بلکه زمین را زنده نگه میدارد. این حرکتِ نو، که برای نخستین بار در سرزمینِ چهارفصلِ ما زاده میشود، همچون بذری در خاکِ آگاهیِ مردمانِ ایران کاشته خواهد شد. بذری که ریشه در عشق به طبیعت دارد و شاخههایش تا آسمانِ امید خواهد رسید.
این نه یک پیامِ ساده، بلکه یک انقلابِ نرم در اندیشههاست: جایگزین کردن “صبح بخیر”های عادی با جملاتی شاعرانه و انگیزشی که از محیط زیست میگویند، تا هر روز، دلها را به یادِ مادرِ زمین بیندازد.
این پیامها، همچون قطرههای بارانِ بهاری، ابتدا بر ذهنِ باسوادانِ جامعه ، دانشجویانِ پرشور، دانشآموزانِ کنجکاو، و فرهیختگانِ دغدغهمند میبارند ، تا در عمقِ فکرشان نفوذ نمایند. سپس، چون رودِهای کارون ، سیروان ِ و زایندهرودی که امروز خشک شده ، به لایههای پایینترِ جامعه مانند کارگرانِ زحمتکشِ مزارع، به مادرانِ روستایی که با دستانِ پینهبسته آبِ چشمه ها را مینوشند، و حتی به بیسوادانی که زبانِ طبیعت را بهتر از کتاب ها میفهمند، گسترش یابد . مطمئن هستم کمکم، این کلماتِ شیرین و کوبنده، بخشی از فرهنگِ عمومی خواهند شد.
همچون ضربالمثلهای قدیمی که نسل به نسل منتقل میگردند. نقشِ آنها؟ بیدار کردنِ هوشیاریِ خفته، تا مردم دیگر مخربِ طبیعت نباشند، بلکه نگهبانِ آن گردند.
یافته های علمی:
یافته های علمی در حوزهی علوم اعصاب و روانشناسی شناختی می گویند:
که تکرارِ پیامهای احساسی، مغز را بازسازی و نورونها را به هم متصل میسازند و عادتهای سبز را در زندگیِ روزمره نهادینه مینمایند.
1 – مغز ما دارای خاصیت نوروپلاستیسیتی است.یعنی تا آخرین لحظهی زندگی، میتواند خودش را تغییر دهند، مسیرهای عصبی جدید بسازند و مسیرهای قدیمی را تقویت یا ضعیف نمایند.
2 بازسازی سریعتر مغز = تکرار + احساس
وقتی یک پیام (مثلاً جملهی سبز صبحگاهی) تکرار میشوند ، هم احساس قوی (عشق، ترس از فاجعه، شوق، شرم، امید) برمیانگیزند و هورمونهایی مثل دوپامین، سروتونین و اکسیتوسین ترشح می نمایند و ناحیههایی از مغز مثل هیپوکامپ و آمیگدال فعالتر میشوند.
در نتیجه، مسیرهای عصبی مربوط به «حفاظت از محیط زیست» قویتر و خودکارتر میشوند.
3 – مطالعات علمی معتبری که پشت این جمله های سبز قرار دارند ، می توان به تحقیقات دانشگاه هاروارد (Lazar et al., ۲۰۰۵ و بعد از آن) اشاره کرد . نتایج ان نشان داده ، حتی در طول ۸ هفته تکرار یک رفتار همراه با احساس مثبت، ضخامت قشر پیشپیشانی (مرکز تصمیمگیری و همدلی) را بهطور قابل اندازهگیری افزایش میدهند.
پژوهشهای پروفسور ریچارد دیویدسون (دانشگاه ویسکانسین) روی مدیتیشن مهربانی ثابت کرده ، تکرار جملات احساسی مثبت، مدارهای همدلی و رفتارهای خیرخواهانه را در مغز بازسازی می نمایند.
مطالعهی (2021) در مجله Nature Human Behaviour نشان داده، پیامهای محیطزیستی «احساس گناه مثبت» یا «عشق به نسل بعد» را تا ۳۵٪ بیشتر از پیامهای خشک و آماری، باعث تغییر رفتار پایدار میشوند.
تحقیقاتِ روانشناختی (مانند مطالعاتِ دانشگاهِ هاروارد بر روی “تغییر رفتار محیطی”) نشان میدهند، که کلماتِ انگیزشی، بیش از قوانینِ خشک، دلها را به حرکت درمیآورند و جوامع را به سوی پایداری سوق میدهند.
ارزشِ این حرکات در چیست؟
محیط زیست: نه یک گزینه، بلکه یک واجبِ همگانی است؛ زیرا زمین، مادرِ مشترکِ همه ما است. حفظِ آن، یعنی پاسداشتِ پوششِ گیاهی که همچون موهایِ سبزِ زمین، هوا را تصفیه می نمایند و اکسیژنِ برای زندگی ها میبخشند.
به عنوان نمونه :سوسکها و موریانهها رفتگرانِ مقدسِ جنگل هستند، آنها درختان مرده، برگهای ریخته و چوبهای پوسیده را میخورند و به خاکِ حاصلخیز تبدیل می نمایند.
بدون آنها، جنگل زیر توده انبوهی از زبالههای مرده خفه میشوند و نهالی نمیتوانست جوانه بزند .
سوسک و موریانه را نکشید:
آنها موجودات بی آزار طبیعت هستند که خاکِ فردای جنگل را حاصلخیز مینمایند.
جنگلکاری: نه یک کارِ داوطلبانه، بلکه عشقی است که درختان را چون فرزندانِ خود میپرورانیم. هر نهالِ کاشتهشده، سایهای برای نسلِ بعد و سپری در برابرِ سیلِ های ویرانگر است.
حفظِ حیات وحش :حفظِ حیات وحش، یعنی احترام به زنجیرهای که اگر بشکند،
ما هم از میان میرویم؛ گوزنی که در جنگلِ شمال میدود، بخشی از تعادلِ اکوسیستم است و غذایِ ما را تأمین مینمایند.
حیاتوحش نگهبانِ تعادلِ طبیعت است.
شکل شماره 2 اهمیت و مضار قطع درختان
هر گونه جانوری در طبیعت ، یک شغلِ حیاتی دارد و اگر حذف شود، کلِ جنگل میلرزد.
.به عنوان مثال:گرگها در پارک یلوستون آمریکا بیش از حد شکار شدند → گوزنها زیاد شدند → همهی نهالهای درخت را خوردند → رودخانهها خشک شد → پرندگان و ماهیها رفتند.
وقتی گرگ را دوباره آوردند، فقط در ۱۰ سال جنگل، رودخانه و تمام زندگی ها برگشت!
( به ویدئویی در این زمینه در وبسایت جنگل های زاگرس مراجعه نمایید .)
احیایِ خاک و آب: احیایِ خاک و آب، همچون بازگرداندنِ جان به رگهایِ خشکیدهی زمین، فقر را عقب میرانند و برکت را میآورند.
دو مثال کاملا متضاد از نحوه بهره برداری از منابع اب و خاک می تواند اهمیت این بخش را روشن تر نمایند.
پروژهی پخش سیلاب دکتر کوثر در ایستگاه گریبان (گربایگان) فارس، مثالی کلیدی و پایدار است: از دههی ۱۳۵۰، با پخش سیلابهای فصلی بر اراضی آبرفتی، خاک را زنده کرد، پوشش گیاهی و جنگل را احیا نمود،
سطح آبهای زیرزمینی را تا چندین متر بالا برد، و حتی در عرصهای بالقوه ۱۴/۹ میلیون هکتاری، بیابانزدایی را پیش برد در نتیجه روستاها پربرکت شدند، مهاجرت معکوس رخ داد، و فقر عقب نشست.
شکل شماره 3 عکس سمت چپ ابرفت اولیه عکس سمت راست جنگلکاری دشت آبرفتی گریبایگان استان فارس
یک جملهی کوبنده برای پیام صبحگاهیات:
سیلاب را پخش کنی، خاک جان میگیرد؛ آب بالا میآید، جنگل سبز میشود، و برکت در آغوش زمین میماند.
تخریب : اما اگر تخریب کنیم؟ آه، چه فاجعه هایی رخ خواهند داد ! هوای ناپاک، همچون زهری خاموش، ریهها را میسوزاند و بیماریها را چون طاعونی فراگیر میسازند ، سرطانها، آسمها، و مرگهای زودرس که آمارِ سازمانِ جهانیِ بهداشت آن را فریاد میزنند.
خشک شدن دریاچه ارومیه ،از پیامدهای ویرانگر تخریب مانند سوءمدیریت و تغییرات اقلیمی، و ریزگردهای نمکی را به یک بمب ساعتی تبدیل کرده و این ریزگردها (حاوی نمک و مواد سمی) در گسترهای وسیع (تا ۲۰۰ کیلومتر مربع) پخش میشوند، ریهها را میسوزانند، بیماریهای تنفسی (آسم، سرطان ریه) و مرگهای زودرس را تا ۳۰٪ افزایش میدهند، و مهاجرت اجباری از روستاهای اطراف را (تا ۵۰٪ تخلیه) به دنبال دارند. سازمان جهانی بهداشت (WHO) این را «طاعونِ خاموشِ نمکی» مینامد، با آمار فاجعهبار: بیش از ۵ میلیون نفر در معرض خطر مستقیم.
محیط زیستِ: بهمریخته، ناترازیهای ویرانگری مانند خشکسالی که مزارع را به کویر بدل ،، سیل ها که خانهها را میبلعد، و مهاجرتهای اجباری که خانوادهها را از هم میپاشند، میآفریند.
شکل شماره 4 محیط زیست بهم ریخته ( نیو ساینتست )
فقراقتصادی : کم کم شکل می گیرد، چون منابعِ طبیعی از دست رفته و کشاورزی کم تولید یا در بعضی مناطق نابود میشود.
فقرِ اجتماعی : جوامعِ را بیتعادل و به سمت خشونت و نابرابری ها می کشاند.
فقرِ سیاسی: فقرِ سیاسی ، دولتها را در بحرانِ های زیستمحیطی، تورم و ناپایداری ها غرق مینمایند .
دعاهای خیرِ صبحگاهی: برای سلامتی، عاقبتبهخیری، و رزقِ وروزی فراوان ، تنها در سایهی محیط زیستی سالم محقق میشوند.
تخریب طبیعت: هوای نا پاک، تنِ نا سالم خلق می نمایند؟ بدونِ آبِ زلال و جنگلِ سبز
، امیدها به ناکجاآبادها و آینده ی تاریکی منجر خواهند شد؟ تخریبِ طبیعت، جایِ برکت ها را ، به فقر و مهاجرتِ های تلخ و ترک محل زندگی خواهد انجامید .
شکل شماره 5 قطع درختان جوان و سالم به دست ظالمان خدا نشناس و فرصت طلب
حرکتِ های سبز: همچون شعری عاشقانه برای زمین، دلها را نرم ، بشاش و جسمها را به عمل وامیدارند. هر پیامِ صبحگاهی: همچون بوسهای بر گونهی طبیعت، عشق ها را زنده نگه میدارند، زندگی ها را زنده تر می نمایند. دانشجویان با آن پروژههای احیایی میسازند، دانشآموزان با انها درخت میکارند، و اقشارِ مختلف جامعه، کمکم سبز فکر میکنند.
پیام های سبز : به تناسبِ فصول ، بهارِبرای کاشت، تابستانِ برای پاسداریِ آب، پاییزِ ریزشِ برگها، زمستانِ احیایِ خاک…،فصول زندگی را می سازند و آنها را گسترش می دهند و ایرانِ ما، مهدِ تمدنِ سبز، دوباره شکوفا می شوند.
این ایدهِ نو: نه تنها در ایران، که الگویی برای جهان خواهد بود؛ دلها با طبیعت عاشق می شوند،
حتی سنگها سبز خواهند شد.
اقدام ما :حالا، برای تکمیلِ این حرکت، پیامهای دستهبندیشدهای را تهیه و همراهِ این متن منتشر می نماییم. هر دسته ای را با عنوانی سبز آراسته کرده ، تا خوانندگان را به عمقِ عشق ببرید.
شکل شماره 6 سبز شدن درخت در دل سنگ ها
پیامهای سبز صبحگاهی:
پیام های زیر در زمینه اب ،حفاظت از جنگل ، عشق به طبیعت، عشق به کوهستان و امید برای زمین بصورت کوتاهی انتشارمی یابند . امیدوارم صاحبان اندیشه های خلاق انرا گسترش دهند و من فقط نمونه هایی از انها را بازتاب می نمایم.
حتما در پایان هر پیام عکس نمادینی از درختان ، برگ درختان ، قطرات اب ، رودخانه ها ،کوهها و گل های زیبای طبیعت را قرار دهند تا خواننده با چشم و اندیشه هایش بصورت همزمان انرا دریافت نمایند. شکل شماره ایکون های پیام ها ی صبح گاهی
پیام های حفاظت از آب:
- درودتان باد ، هر قطرهای که میریزی، اشکی است که زمین در خلوت خود میبارد.
- روزتون بخیر! آب را نبوسیم، میمیرد؛ ببوسیمش، زنده میماند تا لبهای کودکانمان را ببوسد.
- صبحتون بخیر! شیر آب را که میبندی، صدای رودخانهای را میشنوی که در رگهای آینده جریان پیدا میکند.
- درودتان باد! قطرهای که امروز نگه میداری، فردا دریایی میشود که نوهات در آن شناورِ رویاهایش خواهد بود.
- روز بخیر! آب، آخرین نامهی عاشقانهی زمین است؛ پاسخش را با صرفهجویی بنویسیم.
- سلام بر شما! اگر آب بمیرد، قصههای شبِ مادرانه هم خشک خواهند شد.
- صبحتون پر از موج! هر بار که آب را حرمت مینهیم، دریا در سینهی زمین آواز میخواند.
- درود بر شما! دستت را بر شیر آب بگذار و بشنو: این ضربان قلبِ نسلهای بعدیست.
- روزتون بخیر! آب را دریابیم، پیش از آنکه آیینهی آسمان در چاههایمان شکسته شود.
- درودتان باد! قطرهقطره، عشق را در دل زمین میریزیم تا سبزهی امید از چشمِ فرزندانمان بروید.
- صبح بخیر! آب، تنها چیزیست که ما را بیچشمداشت دوست داشته؛ بیایید لااقل جفا نکنیم.
- درود بر شما! اگر آخرین قطره را هم هدر دهیم، خدا در قیامت از ما آب خواهد خواست و ما شرمنده میمانیم.
- روزتون بخیر! بگذار آبی که امروز میماند، فردا لالاییِ ماهیها در گوش بچههایمان باشد.
- سلام بر شما! هر لیوان آبی که نمینوشیم و نمیریزیم، پروانهایست که فردا بالهایش را به رویای نوهمان میگشاید.
- درودتان باد! آب را نگه داریم، تا هنوز بتوانیم اشک شوق در چشمان زمین ببینیم.با یک یا یک موجِ کوچک بفرستیدشان.
- درودنان باد، روزتون بخیر شعر وقتی از قلب بیاید، حتی سختترین دلها را هم آب میکند.
- پیام های حفاظت از جنگل:
- درود بر شما…جنگل را نسوزان، این آخرین آغوشیست که مادرِ زمین هنوز برایمان باز نگه داشته و میگرید.
- درودتان باد، روزتون بخیر ، یا درود بر شما! جنگل را نسوزان، این آخرین آغوش سبز مادر است که هنوز باز مانده.
- صبحتون بخیر! درختی که امروز میکاری، سایهایست که فردا بر پیشانی نوهات مینشیند و میگوید: «دوستت دارم.
- روزتون بخیر! جنگل اگر بمیرد، لالاییِ باد در گوش کودکانمان خاموش میشود.
- درودتان باد! هر تبر که بر تن درخت مینشینی، یک بال از فرشتهی طبیعت میشکند.
- سلام بر شما! جنگل، تنها کلیساییست که هنوز خدا در آن نفس میکشد؛ نگذاریم سقفش فرو بریزد.
- صبح بخیر! برگی که امروز میافتد و ما نجاتش نمیدهیم، فردا از دفترِ رویاهای بچههایمان پاره میشود.
- درود بر شما! جنگل را نگه داریم، تا هنوز صدای خدا در زمزمهی برگها باشد.
- روزتون بخیر! درختی که میماند، نامهایست عاشقانه از ما به نسلهایی که هنوز به دنیا نیامدهاند.
- . درودتان باد! اگر جنگل نباشد، پرندگان کجا لالاییِ صبح را برایمان بخوانند؟
- صبحتون پر از عطرِ کاج! هر نهالی که میکاریم، یک «متشکرم» است که صد سال بعد، باد برایمان زمزمه میکند.
- . روز بخیر! جنگل، قلبِ سبزِ زمین است؛ اگر بمیرد، ما هم از درون میمیریم.
- درود بر شما! دستت را بر پوست درخت بگذار و گوش کن: این ضربانِ زندگیِ فرزندِ فرزندِ توست.
- . صبحتون بخیر! جنگلی که امروز نجاتش دهیم، فردا ما را در سایهاش از گرمای قیامت پناه میدهد.
- درودتان باد! ما آخرین نسلی هستیم که هنوز میتوانیم جنگل را ببوسیم؛ بگذار این بوسه ابدی بماند.
- روزتون بخیر! درخت را نگه داریم، تا هنوز سایهای باشد که خدا زیرش با بچههایمان بازی کند.هر روز یکی را بفرستید با یک برگ یا یک درخت کوچک .
- درودتان باد ،روزتون بخیر شعر وقتی از عشق به جنگل بیاید، حتی سنگ را به گریه میآورد.
- پیام های عشق به طبیعت:
- صبح بخیر، عشق من…من عاشقِ جنگلیام که تو در آن نفس میکشی؛هر برگش نام تو را زیر لب زمزمه مینمایند.
- درودتان باد، روزتون بخیر یا صبح بخیر، عشق من…من عاشقِ جنگلیام که تو در آن نفس میکشی؛هر برگش نام تو را زیر لب زمزمه میکند.
- درود بر تو، ای یارِ سبز…دریا را دیدم، به من گفت: بگو به او که موجهایم فقط برای رسیدن به ساحلِ چشمانش میشکفند.
- روز بخیر، دلبرِ من…درخت کاج به من حسود شد وقتی دستم را در دستت گذاشتم؛ گفت: «چرا سایهام را از من گرفتی؟
- درود بر جانت…من با گلهای وحشی قرارِ عاشقانه گذاشتم:هر بهار بیایند و به تو بگویند هنوز دیوانهات هستم.
- سلام بر چشمانت…رودخانه به من گفت: اگر او لبِ من بنشیند، تا ابد آرام میگیرم و فقط برایش لالایی میخوانم.
- صبحت بخیر، ای تنها معشوق…باد عاشقِ موهایت شد،از دیشب در گوش جنگل فریاد میزند: «بگذار لااقل بوی او را ببرم.
- درود بر تو، ای گلِ من…پروانهای بر شانهام نشست و گریست: تو که او را داری، چرا من فقط یک گلِ چندروزه دارم؟.
- روز بخیر، ای جانِ جانم…آسمان شب به ستارهها گفت: خاموش شوید، امشب او لبخند زده، دیگر به شما نیازی نیست.
- درود بر تو، ای رویای سبز…جنگل برایم نامه نوشت: اگر او بیاید و زیر سایهام بخوابد، قسم میخورم تا ابد نمیرم.
- صبح بخیر، ای عشقِ ابدی…خاکِ باغچه زیر پایم لرزید و گفت: تو که او را داری، چرا من فقط گلهایم را دارم که میچینند و میروند؟.
- درود بر دلت…دریای زمستان به من گفت: حتی یخ میزنم، اما اگر او بیاید، دوباره موج میشوم و میرقصم.
- روز بخیر، ای همهی من…برگِ پاییزی در دستم جان داد و گفت: ببر مرا پیش او، بگذار آخرین رقصم را در موی او انجام دهم.
- درود بر چشمانت…ماه امشب به من چشمک زد و گفت: برو بگو هنوز هر شب برای دیدنش از آسمان میافتم.
- صبحت پر از عطرِ یاس…گلِ سرخ در سینهام شکفت و گفت: تنها به این شرط میمانم که نام او را هر لحظه تکرار کنم.
- درود بر تو، ای آخرین عشقِ زمین…طبیعت امشب در گوشم نجوا کرد: اگر او را دوست داری، مرا هم دوست بدار؛چون من فقط برای او اینقدر زیبا شدهام.
عشق واقعی وقتیست که طبیعت هم در آن عاشق شود.
پیام های عشق به کوهستان:
- صبح بخیر، عشق من…کوه به من گفت: «اگر او بیاید و سرش را بر سینهام بگذارد، تا ابد قلهام را به نام او مینامم».
- صبح بخیر، عشق من…کوه به من گفت: «اگر او بیاید و سرش را بر سینهام بگذارد، تا ابد قلهام را به نام او مینامم».
- درود بر تو، ای یارِ بلند…برفِ قله برایم نامه نوشت: «بگو به او که من فقط برای بوسیدن ردِ پایش سفید میمانم».
- روز بخیر، دلبرِ من…کوهستان شبها در خوابم میآید و میگوید: «من اینقدر بلند شدم که فقط دستِ او به قلبم برسد».
- درود بر جانت…عقابی بر فرازِ دماوند چرخ زد و فریاد کشید: «بگو به او، بالهایم فقط برای بردنِ نامش به آسمان است».
- . سلام بر چشمانت…سنگِ کوه زیر پایم لرزید و نجوا کرد: «تو که او را داری، چرا من هزار سال است تنها ایستادهام؟»
- صبحت بخیر، ای تنها معشوق…ابرها امشب دور قله گریه کردند و گفتند: «ما فقط برای نوازشِ موهای او اینقدر نرم شدهایم».
- درود بر تو، ای گلِ یخ…کوه به من حسود شد وقتی دستت را گرفتم؛ گفت: «چرا او را از من گرفتی؟ من که همیشه منتظرش بودم».
- روز بخیر، ای جانِ جانم…باد در درهها پیچید و آواز خواند: «اگر او بیاید، من تا ابد در گوشش عاشقانه میپیچم»
- .. درود بر دلت…چشمه از دلِ سنگ جوشید و گفت: «من فقط برای شستن غبارِ خستگی از پاهای او جاری شدم».
- . صبح بخیر، ای عشقِ ابدی…قلهی پوشیده از مه به من چشمک زد و گفت: «بگو به او، من این مه را فقط برای پنهان کردنِ شرمِ عشقم نگه داشتهام»
- درود بر تو، ای رویای سرد و گرم…کوهستان در خوابم آمد و گونهام را بوسید: «بگو به او، هر بهار فقط برای دیدنِ لبخندش گل میدهم».
- روز بخیر، ای همهی من…ستارهای از آسمانِ البرز افتاد و گفت: «من فقط برای افتادن در چشمان او اینقدر درخشان شدم».
- درود بر چشمانت…صخرهای هزارساله ترک برداشت و گریست: «بگو به او، این ترک از حسرتِ یک بوسهی اوست».
- صبحت پر از عطرِ علفزار…کوه به آسمان فریاد زد: «اگر او بیاید، من تا ابد سرم را بالا نگه میدارم تا پیش پایش خم شوم».
- درود بر تو، ای آخرین عشقِ زمین…کوهستان امشب در گوشم نجوا کرد: «من اینقدر استوارم فقط برای اینکه روزی او بر شانهام بنشیند و بگوید: خانهام اینجاست».
عشق واقعی ،زمانی است که حتی کوهها هم برایت خم می شوند
پیام های هشدار و امید برای زمین:
- صبح بخیر، عشق من…اگر زمین را ببوسی و هوای پاکش را در آغوش بکشی، زندگی چون گلِ بهاری شکوفه میزند؛ اما اگر ناپاکش کنی، نفسها کوتاه میشوند و دلِ طبیعت از غم میشکند.
- درودتان باد، روزتون بخیر اگر زمین را ببوسی و هوای پاکش را در آغوش بکشی، زندگی چون گلِ بهاری شکوفه میزند؛ اما اگر ناپاکش کنی، نفسها کوتاه میشود و دلِ طبیعت از غم میشکند.
- درود بر تو، ای یارِ سبز…وقتی محیط زیست در تعادل بماند، عشق مثل رودِ زلال جریان میگیرد؛ ولی اگر ناترازیها ویرانش کنند، فاجعه چون طوفانِ سیاه همه چیز را میبلعد و ما تنها میمانیم.
- روز بخیر، دلبرِ من…زمین اگر سالم بماند، هر صبح با عطرِ گلها بیدارت میکند؛ اما اگر هوای ناپاک بر آن سایه افکند، زیستن چون کابوسی تلخ میشود و رویاها خشکیده میمانند.
- . درود بر جانت…اگر طبیعت را عاشقانه پاس بداری، تعادلش چون نوازشِ باد، آرامش میآورد؛ ولی تخریبش فاجعهای میسازد که قلبِ زمین میشکافد و اشکِ ما را جاری میکند
- سلام بر چشمانت…
زمین پاک چون معشوقی وفادار، زندگی را شیرین میکند؛ اما اگر محیط زیست بهم بریزد، ناترازیها چون خنجری بر سینهمان فرو میرود و نفس کشیدن را حرام
- صبحت بخیر، ای تنها معشوق…
اگر هوای زمین پاک بماند، عشق در هر نفسی شکوفه میزند؛ ولی ویرانیاش فاجعهای میآفریند که کودکانمان را از سایهی سبز محروم میکند
- درود بر تو، ای گلِ زمین…
تعادل طبیعت چون بوسهای گرم، زیستن را آسان میسازد؛ اما ناپاکی هوا و ناترازیها چون زهری کشنده، همهی زیباییها را به خاک میسپارد.
- روز بخیر، ای جانِ جانم…
اگر زمین را دوست بداری و محیطش را حفظ کنی، فاجعه دور میماند و عشق ابدی میشود؛ ولی تخریبش چون طلاقی تلخ، ما را از آغوشش جدا میکند.
- درود بر دلت…
هوای پاک چون لالاییِ مادر، آرامش میبخشد؛ اما اگر زیست بوم بهم ریزد، ناترازیها چون کابوسی شبانه، خوابِ خوش را از چشمانمان میرباید.
- صبح بخیر، ای عشقِ ابدی…
زمین اگر سبز بماند، هر روز چون عروسی تازه است؛ ولی فاجعهی ناپاکی و ویرانی، دلها را سیاه میکند و زندگی را به زنجیر میکشد.
- درود بر تو، ای رویای سبز…
اگر تعادل طبیعت را نگه داری، عشق مثل بارانِ بهاری میبارد؛ اما ناترازیهای ویرانگر چون خشکسالیِ روح، همه چیز را تشنه و تنها میگذارد.
- روز بخیر، ای همهی من…
محیط زیست سالم چون آغوشی امن، زیستن را شیرین میکند؛ ولی اگر ناپاک شود، فاجعه چون سیلِ غم، خانههایمان را میبرد و خاطرات را غرق.
- درود بر چشمانت…
زمین عاشق چون پروانهای دور شمعِ ما میچرخد اگر پاسش بداریم؛ اما تخریبش فاجعهای میآفریند که شعلهی زندگی را خاموش میکند.
- صبحت پر از عطرِ خاک…
اگر هوای پاک را نفس بکشی، عشق ابدی میماند؛ ولی ناترازیها چون زخمی عمیق، زمین را میدرند و ما را در درد تنها میگذارند.
- درود بر تو، ای آخرین عشقِ زمین…
طبیعت اگر خوب بماند، زندگی چون شعری عاشقانه جاری است؛ اما اگر بهم بریزد، فاجعه چون پایانِ تلخ، دلها را میشکند و امید را دفن میکند.هر روز یکی را بفرست… فقط با یک و یک قلبِ سبز.
هر روز یکی را بفرست… فقط با یک قلب و یک برگ….
این کلمات را بفرستید، ای دوست، تا جهان سبزتر شود.
این پیام ها ادامه خواهند یافت و از بقیه دانش پژوهان می خواهم یاور ما ،در این حرکت سازنده باشند.
زیرا دوست داریم محل تولدمان ، سرزمین ابا و اجدادی مان ، جهانمان را سبز تر و خرم تر ببینیم.
این خواسته جز با همکاری یکایک شما به ثمر نخواهد نشست
بکوشیم هر کدام روزانه پیام های زیبا و سبزرا بیافرینند و به خواهران ، برادران و دوستان خود ارسال نمایند.
منتظرکلمات و جملات سبزتان خواهم بود.
دریایان هر پیام صبح گاهی نماد هایی از برگ ، نهال ، قطره اب ،کوهستان…. و غیره را همراه سازید
سبزو خرم باشید