بخش نهایی(3)

نسیمی از خاطره‌های سبزپاییز تا زمستان

(گرمای دل در سرمای زمستان و آینه گذشته در آیینه حال به مناسبت آغاز زمستان ۱۴۰۴)

نگارشگر : محمد فتاحی

اول زمستان 1404

یلدایی به بلندای تاریخ:

در اوج سرما، دل‌ها چون کوره‌ای افروخته، گرم‌تر می‌تپیدند، جایی که مهربانی چون شعله‌ای جاودان، سایه‌های یخ‌زده را ذوب می‌کرد… دید و بازدیدها چون باران مهربانی فرو می‌ریخت، آجیل ساده ، کشمش، مویز، گردو……

بر سفره‌ای پهن، و شب‌نشینی‌ها با بازی‌های شیرین چون جورابین‌بازی، خنده‌ها را تا آسمان می‌برد و چه زیبا بود شب یلدا، آن بلندترین شب سال، که خانواده‌ها دور هم جمع می‌شدند، انارهای سرخ را می‌شکافتند و با فال حافظ و قصه‌گویی، تاریکی را به نور عشق و امید تبدیل می‌کردند؛ شبی که گرمای دل‌ها، سرمای بیرون را به فراموشی می‌سپرد و نوید پیروزی نور بر تاریکی را زمزمه می‌کردند.

نداشتن مهمان، عذاب وجدان بود، زیرا مهربانی، قانون نانوشته دل‌ها، چون نسیمی نرم، همه را به هم پیوند می‌زد.

 عکس شماره 2  جوراب بازی در شب نشینی های گذشته( عکس سمکو محمودی )

اما حالا… خانه‌های شیک، لباس‌های آراسته، باسوادان فراوان، میوه و تنقلات بی‌شمار، همه هست، اما دل‌ها گاهی سردتر از برف، گویی در میان پیشرفت‌های پرزرق و برق، گرمای اصیل گم شده است. جر و بحث‌ها بیشتر، کدورت‌ها عمیق‌تر، خانواده‌ها کوچک‌تر و تنهاتر شده‌اند. و اکنون، در عمق زمستان، به آینه نگاه کنیم… زندگی مدرن با همه پیشرفت‌ها، گاهی گذشته را فراموش کرده؛ خانواده‌ها کوچک، بیماری‌ها و کینه‌ها بیشتر.

اما کاش به یاد آوریم که شبکه‌های اجتماعی امروز، این ابزار جادویی، می‌توانند پلی باشند برای بازگرداندن آن گرما: اشتراک‌گذاری خاطرات، ارسال پیام‌های مهربانانه، گردهم‌آیی مجازی در گروه‌هایی چون “بیدار باش سبز” که با پیام صبحگاهی‌اش، چون نغمه‌ای عاشقانه، دل‌ها را بیدار می نمایند و به سوی پیوندهای عمیق‌تر می‌کشاند:

سلام صبح بخیرها :  سلام صبح‌ بخیرهای ، گروه بیدار باش سبز، دل ها را می ربایند ،به عنوان نمونه :

اولین روز زمستان آمده است، با نسیمی سرد که نوید دگرگونی می‌دهد. سال‌ها چون کاروانی از فصل‌ها می‌گذرند؛

بهار با گل‌هایش خندید و رفت

تابستان با گرمایش عشق را سوزاند و گذشت

پاییز با برگ‌های رنگینش اشک ریخت و خداحافظی کرد

و اکنون:

در آغوش آخرین فصل سال، در زمستانِ پررمز و راز، دل سپرده‌ایم.

ای آسمان بی‌کران و سرفراز ایران، ای خاکی که در رگ‌هایت عشق و مبارزه می‌تپد، امیدوارم این زمستانِ دل‌انگیز، پر باشد از رقص دانه‌های برفِ سپید، برفی که چون دستان مهربان مادر، دل‌های خسته‌مان را بشوید و پاک نمایند. آبی که از ذوبِ آنها، بهاری سرسبزتر، شاداب‌تر و پرامیدتر، از تمام بهارهای رفته برای همه‌گان بجوشد.

سال‌ها می‌آیند و می‌روند، چون موج‌های بی‌پایان دریا، و آنچه از ما جاودانه می‌ماند، یادهای شیرین و دل‌انگیز زندگی ها ا‌ست؛ یادهایی که در عمق قلب‌ها می‌درخشند، و حتی با گذرِ زمانِ بی‌رحم، گرم‌تر، زنده‌تر و عاشقانه‌تر می‌شوند.

“زمستان‌تان پر از برفِ سفیدِ امید و پر از گرمای دل‌های عاشق “

گروه بیدار باش سبز ، چون گلی در برف، دل‌ها را به گرمای وجودتان پیوند می دهند،جایی که :

مهربانی‌ها چون ستاره‌هایی در شب زمستانی، می‌درخشند و تنهایی را می‌زدایند.

دیدگاه فرزانگان جامعه  :

کاش جامعه‌شناسان و روانشناسان، با نگاهی عمیق به این دگرگونی، راهی نشان دهند

تا مهربانی را به خانه‌ها بازگردانیم  و چه بهتر که از شبکه‌های اجتماعی بهره گیریم، جایی که خاطرات شیرین را به اشتراک می‌گذاریم، دیدگاه‌های شاعرانه را پخش، و جوامع آنلاین چون “بیدار باش سبز” را پر از انرژی مثبت کنیم، تا دل‌ها در این پناهگاه مجازی، چون پروانه‌هایی به سوی نور، گرد آیند و گرم شوند.

 

شکل شماره 3 ( زاست ) و 4 (چپ)  تصاویری از گذشته و حال سنت یلدایی

 

و اما سخننان شیرین شاعران :

من فقط بیت های کوتاهی را از شاعران فارسی زبان و کرد زبان گزینش و در کادرهایی قرار داده ام.

 

حافظ:                                                                                                                  سعدی

 

 

نالی (مه‌حوی): از شاعران کرد زبان ،                                                         عبدالله پشیو (په‌شیو) از شاعران کرد زبان:

 

 

پند گذشتگان  به ما می‌گوید حتی در سردترین روزها:       ” گرمای عشق کافی است تا بهار بیاید”

 

                                مولانا                                                   فردوسی:  در شاهنامه، که طبیعت را چون پهلوانی می‌ستاید:

 

کاش دوباره به آن گرمای ساده برگردیم، جایی که محبت، همه چیز بود، و شبکه‌ها، ابزاری برای پیوند بیشتر، تا دل‌ها در گروه‌هایی چون “بیدار باش سبز”، گرم‌تر و عاشقانه‌تر بتپند، و هر خواننده‌ای با خواندن این سطور، احساس نمایند که در آغوش خاطرات، پرواز می‌نمایند.

ای هم رزم سبز:

چنانچه خاطرات شیرینی از شب های یلدا، عشق‌بازی برگ و برف، شب‌های عارفانه پاییز و زمستان دارید، یا می‌توانید با منظومه‌ها، نثرها، یا دیدگاه‌های دیگری دارید و  بر پویایی نوشته ها در گروه بیدار باش سبز  بیفزایید، حتما ما را یاری رسانید.

ما منتظر دیدگاه‌های ارزشمند شما در اقصی نقاط ایران و حتی کشورهای مجاور هستیم تا خاطرات را ماندنی و لحظات را شیرین‌تر نمایید.

تقاضا :از همه شاعران، نویسندگان، داستان‌سرایان، ادیبان و اندیشمندان می‌خواهیم مطالب ارزنده خود را ارسال تا با نام خودتان بارگذاری گردد .

تا این نوشته ها ، سندی تاریخی برای وداع پاییز و استقبال زمستان و همه فصول سال باشند و خوانندگان بارها بخوانند و در خاطره‌ها ماندگار شوند، و دل‌ها را به سوی گروه “بیدار باش سبز” بکشاند:

جایی که گرمای مهربانی در سرمای فصل‌ها می‌درخشد.

 از شاهنامه فردوسی، الهام بگیریم که طبیعت را چون پهلوانی حماسی می‌ستاید، و در نقالی‌هایش، داستان‌های طبیعت و پایداری را روایت می نمایند .

 کاش ما نیز داستان‌های مهربانی‌مان را نقالی کنیم، و در گروه “بیدار باش سبز”، این پیوندها را زنده نگه داریم.

مانا و سبز باشید، دل هاتون همیشه شاد.

ما به وجود تک مک شماافتخار می نماییم